1

خاطرات خانه اموات for Dummies

News Discuss 
مادر که زیر بارِ نگاه بابا مانده بود، بلند شد رفت. من بعد از حدسِ عجیب مادر، بابا را مجبور کردم به کلانتری‌ها و بیمارستان‌ها و پزشکی قانونی سر بزنیم. بابا تا مدت‌ها، زیر لب یا بلند، جوری که مادر بشنود، می‌گفت: «صحیح و سالمه. کسی هم اون رو ندزدیده. https://frankt235jgc3.bloguerosa.com/profile

Comments

    No HTML

    HTML is disabled


Who Upvoted this Story